تبليغاتX
Dilemma

Dilemma

Bye or Aurevior or what ever you call it

 

The End

That's for no reason

That's just sudden hate

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم دی 1384ساعت 6:8  توسط Dilemma  | 

I'm putting a facade

 

کریسمس؟

آره باشه

تولد عمو مسیح

به قول یکی تولد عیسی ابن مریم

 

من احمق ترین لجبازی که دیدی

حالا هی اون بیرون هیولاهای مزخرف هالوین و بابا نوئل و با دست بهم نشون بده

منم هی وانمود کنم که چقدر برام جالب و متفاوتن

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم دی 1384ساعت 23:8  توسط Dilemma 

none

 

می نویسم می نویسم می نویسم

بعد همه رو می ریزم تو یه کیسه میندازم تو شوتینگ

بعد وامیسسم تو سکوت صدا تقش بیاد

.....

...

..

.

تق.

رفتن

مثلاً !

افکارمو می گم

 

Deep inside the silence
Staring out upon the sea
The waves washing over
Half forgotten memories
Deep within the moment
Laughter floats upon the breeze
Rising and falling dying down within me

.ANATHEMA

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام آذر 1384ساعت 5:36  توسط Dilemma 

Some reflection

 

حیرت من رو برانگیخته اند این آدم های کوچک کنار هم 

 به ظاهر با هم

به وسعت افکارشون دور از هم و تنها

می گذارم این دیوارهای لگوئی, بازی بازی بینمان ساخته شود

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم آذر 1384ساعت 4:55  توسط Dilemma 

My brother is Microcosm of myself

 

برادرم تا کلاس سوم در ایران خوانده!

برادرم یه بار ازم معنی سه تا نقطه رو ته جمله هایی که تو دفترم می نوشتم پرسید

بهش گفتم وقتی می خوای سکوت کنی... وقتی می خوای جمله تو ناتموم بذاری و خیلی معنی های دیگه

اینو بین وسایلش پیدا کردم

برادری که گاه به نظر می رسد به چیزی اهمیت نمی دهد

 

توجه دارین که نوشته "سفر" به کانادا!

سفر!

برادرم ۲ روز فقط گریه کرده است!   

برادرم از اینکه باید ماهی های طلایی اش را پشت سر (عقب) می گذاشته ناراحت بوده است!

فکر کنم در آخر با رسیدن به کلمه ی "همه چیز" به پوچی مطلق رسیده است

برادرم خوب یاد گرفت چگونه از سه نقطه استفاده کند...

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم آذر 1384ساعت 23:11  توسط Dilemma 

Tiny grief

 

      chi shodi-

  ghargh+

 e-

 biam nejatet bedam-

nemtooni+

jelighe nejat befrestam-

 dire alan vase on+

  lastik chi-

migam dire vase ina+

 mmm-

  ok-

baham az lahazate ghable marget lezzat mibarim-

 

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم آذر 1384ساعت 23:15  توسط Dilemma 

I like these pain(ts) on my canvases

 

                  

دردهایم را

عقده هایم را

تنهایی هایم را

روی بوم هایم نقاشی می کنم می زنم به دیوار

مردم بیایند رد شوند بگویند به به عجب استعدادی!

...

 

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم آذر 1384ساعت 1:21  توسط Dilemma 

I'm iced, and by ICE I mean it

 

 

ایجا بارش برف شروع شده باز

به عنوان داروی اعصابم استفاده می کنم

دستامو می ذارم توی جیبم 

بی حرکت روی نیمکت میشینم و تکیه می دم

هوا تاریک

 شبح چندتا از این لامپ های دایره ای از دور

ساکت ...

 انقدر که بشه صدای نشستن دونه های برف روی هم رو شنید

افکارم یخ می بندد 

همه ی بغض های فرو خورده ام را همان جا بالا می آورم

انقدر می نشینم که رنگ پوستم به خاکستری بزند

بلند می شوم و احساس ها و روحم را که همان جا به شکل قالب تنم یخ بسته تنها می گذارم

می روم

 

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم آذر 1384ساعت 6:6  توسط Dilemma 

???You want me to thank you or what

 

بدو بدو اومده میگه

"هی من چندتا کلمه ی فارسی قشنگ یاد گرفتم از یه نفر...الان بلدم چه جوری حال تورو بپرسم و بگم هوا خوبه"

منتظر می مونم تا بهم بگه!

با اون لهجه ی انگلیسی اش!

"خاک تو سرت کنن بییییشششووره مادر....."

 اِ  ..........!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم مهر 1384ساعت 7:6  توسط Dilemma  | 

I like dandelions

 

بیا ناله کن باز

غر بزن که چه زندگی مزخرفی

غر بزن به درز دیوار و وصله ی لباس من و صدای بلند همسایه بغلی هم!

بیا باز من حرف بزنم و تو گوش نکنی!

 

من به دل خوشی های کوچکم سرگرمم!

تو منتظر باش معجزه ای چیزی اتفاق بیفتد که به خیال خودت اسمش را بگذاری زندگی!

من این دور و ورها به دنبال صدای خنده ای چیزی کشیده می شوم!

تو هی لقمه را دور  سرت بچرخان!!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم مهر 1384ساعت 6:15  توسط Dilemma 

Messed up world

 

                                       

       That's the whole trouble. You can't ever find a place that's nice and peaceful, because there isn't any. You may think there is, but once you get there, when you are not looking someone      will sneak up and wrtie "Fuck you" right under your nose

I think if I ever die and they stick me in the cemetery and I have a tombstone and all, it will say my name and the year I was born and the year I died and then right under that, it will say "fuck you". I'm positive in fact

 

 

"The catcher in the rye

By: J.D Salinger

ـــــــــــــــــــــــــــــــ

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم مهر 1384ساعت 6:48  توسط Dilemma  | 

Hate this phoniness

 

من بسیار ناهنجارم!

باور کن!

 

در مکالمات معمولی قربان صدقه ات نمی روم!

قربان صدقه هایی که حتی یک کلمه اش واقعیت نیست!

در یک سلام علیک کوتاه خودم را با صدتا کلمه ی دروغ اضافی نمی کشم!

با کلمات دروغ چاپلوسانه در یک احوال پرسی کوتاه شور هر چیزی را در نمی آورم!

 

یک نفر گفت این ها یعنی هنجار مثلاً...

من بسیار نا هنجارم

باور کن!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم شهریور 1384ساعت 10:14  توسط Dilemma  | 

? I am sort of shadow ... Do you know what that is

 

                                

یادت میاد پارسال این موقع هارو؟

یادته حیرون در و دیوارو نگاه می کردی و از این و اون آدرس کلاس می پرسیدی؟

یادته به خاطر مهارت نداشتن تو انگلیسی ساکت می موندی بعد اونا می گفتن چه غیراجتماعی!؟

فکر کنم صبح فرداش از اضطراب دل پیچه گرفتی! تو راهش به زمین و زمان فحش می دادی اشک می ریختی!

الآن یه سال گذشته نه؟!

 

امروز باز برگشتم!

باز روی اون نیمکت ها نشستم!

فحش ندادم! گریه نکردم!

یک لبخند خسته ی درون تهی کاشتم رو صورتم و به کسایی زل زدم که یه زمان منو خارج دایره می ذاشتن اما حالا دورم حلقه زدن!

 

یه لحظه حس کردم از جمله "چشم به هم بزنی می گذره" چقدر لجم گرفت!

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم شهریور 1384ساعت 2:56  توسط Dilemma  | 

Toxicant Air

     

       

 

        هر روز از خواب بلند می شوم تا درختانی که مدت هاست برایم تکراری شده اند را ببینم

       بین آدم های سرد چشم آبی راه بروم

       روی زمینی قدم بزنم که نمی شناسمش

       به کیلومترهایی فکر کنم که من را از خودم دور کرده

      و باز بیایم پای حرف های تو بنشینم تا بگویی اولش است و عادت می کنم!

      عادت؟

      جوری از عادت حرف می زنی که انگار باید به زور در قالبی فرو روم که برایش ساخته نشدم

 

    هوا, اینجا

    سرد...

    سرد...

   سرد...

 

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم شهریور 1384ساعت 22:38  توسط Dilemma  | 

"All Is Nothing"

 

نه دست!

و نه حتی دو پای سالم با هم!

فقط یک پای چپ!

نمی تواند درست حرف بزند

آرام روی زمین می غلتد

 و در حالی که سعی دارد خودش را ثابت کند با پای چپش روی زمین می نویسد "مادر".

ـــــــــــــــــ

*فیلم "My Left Foot" رو حتماً ببینین.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم شهریور 1384ساعت 19:19  توسط Dilemma  | 

Who Am I Kidding?...Pull Yourselves Together

 

ما ایرانی ها خیلی باحال هستیم!

بر منکرش لعنت!

تاریخ داریم این هوا!

بر منکرش لعنت!

اما دلیل نمی شود در بازدید از جاهای تاریخی یک کاردی چیزی به همراه نبریم و روی آثار تاریخی یادگاری نکنیم!

مثال: علی و مینا ۱۳۷۷...با یک قلب تیر خورده!

این نشان می دهد چقدر دوست پسر دوست دخترهایمان را دوست داریم...اثر تاریخی به درک!!!

تـــــــــازه!

 

از بعضی از این آثار تاریخی که بدون حفاظت و توجه دولت ول شده است می توانیم به عنوان صندلی هم استفاده کنیم!

به هرحال خسته هستیم و از این حرف ها...جا قحطی هم وجود دارد!

 

همچنین به شیوه های مزخرف از سر و کول این آثار آویزان شویم و عکس بگیریم از خودمان!

و حال کنیم که چقدر بلا و موش و خلاق تشریف داریم با این ژست هایمان!

نه؟!

ــــــــــــــ

طاق بستان بودم که این صحنه هارو دیدم!

کهیر که می دونی چیه؟!

ــــــــــــ

 

*به جای پر کردن دهنامون با کلمه های قلمبه راجع به تاریخ به این فکر کنیم که حداقل فرهنگ هر کشوری احترام و حفاظت سالم از آثار تاریخی شه!

حداقل!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم شهریور 1384ساعت 6:9  توسط Dilemma  | 

Separate Ways

  

  

     این قانون مزخرف...

     قربانی تصمیمات پدر مادر شدن!

 

 

    * یه نگاه به ریشه های این درخته بنداز از اون وری!

              

    

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم مرداد 1384ساعت 21:23  توسط Dilemma  | 

?I destroy your personality...Wanna say something

 

ما بسیار غیرتی هستیم!

و این نشانه ی نهایت قدرتمان است که غیرت مان را بر سر دوست دختر ها و کلاً ناموسمان بکوبیم!

حتی شده بی منطق!

 

 

-نذاشت باهامون بیاد سینما فیلمه رو ببینه!

چون محمدرضا گلزار تو فیلم بازی می کرد!

 

 

* بعضیاتون شورش رو در آوردین!

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم مرداد 1384ساعت 20:9  توسط Dilemma  | 

I don't care if you are not gonna stand up again...I'm not human

 

با این دستکش های بوکس...

بزنیم فک و چونه هم را پایین بیاوریم !

بزنیم چشم هم را کور کنیم!

بزنیم دندان طرف را خرد کنیم!

بزنیم انقدر که دیگر از جایش بلند نشود

اگر هم مرد به ما چه؟!  ککمان هم نگزد!

و بین پول هایی که روی سرمان می ریزند زندگی و جان یک نفر دیگر را به بازی بگیریم!

 حال کنیم که چقدر زور داریم!

 

بعد هم اسم بوکس را بگذاریم "ورزش".....

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم مرداد 1384ساعت 20:43  توسط Dilemma  | 

Ridiculous Reproduction

 

همین جوری راه برویم و زرت و زرت (Community) کامیونیتی های الکی در سایت اورکات (Orkut) بسازیم!

و عضو هر کامیونیتی ای سر راهمان بشویم و آن را به کلکسیون خود اضافه کنیم!

و برای آنکه خدایی ناکرده کم نیاوریم هر کامیونیتی ای که ساخته شد دو روز بعد یه   "آنتی"   اش رو هم بسازیم!

 

غلط نکنم این اواخر کامیونیتی "بالشت خنک" و "ضد یخچال خالی" هم دیدم...

 

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم مرداد 1384ساعت 23:34  توسط Dilemma  |