Bye or Aurevior or what ever you call it
The End
That's for no reason
That's just sudden hate
The End
That's for no reason
That's just sudden hate
کریسمس؟
آره باشه
تولد عمو مسیح
به قول یکی تولد عیسی ابن مریم
من احمق ترین لجبازی که دیدی
حالا هی اون بیرون هیولاهای مزخرف هالوین و بابا نوئل و با دست بهم نشون بده
منم هی وانمود کنم که چقدر برام جالب و متفاوتن
می نویسم می نویسم می نویسم
بعد همه رو می ریزم تو یه کیسه میندازم تو شوتینگ
بعد وامیسسم تو سکوت صدا تقش بیاد
.....
...
..
.
تق.
رفتن
مثلاً !
افکارمو می گم
Deep inside the silence
Staring out upon the sea
The waves washing over
Half forgotten memories
Deep within the moment
Laughter floats upon the breeze
Rising and falling dying down within me
.ANATHEMA
حیرت من رو برانگیخته اند این آدم های کوچک کنار هم
به ظاهر با هم
به وسعت افکارشون دور از هم و تنها
می گذارم این دیوارهای لگوئی, بازی بازی بینمان ساخته شود
برادرم تا کلاس سوم در ایران خوانده!
برادرم یه بار ازم معنی سه تا نقطه رو ته جمله هایی که تو دفترم می نوشتم پرسید
بهش گفتم وقتی می خوای سکوت کنی... وقتی می خوای جمله تو ناتموم بذاری و خیلی معنی های دیگه
اینو بین وسایلش پیدا کردم
برادری که گاه به نظر می رسد به چیزی اهمیت نمی دهد

توجه دارین که نوشته "سفر" به کانادا!
سفر!
برادرم ۲ روز فقط گریه کرده است!
برادرم از اینکه باید ماهی های طلایی اش را پشت سر (عقب) می گذاشته ناراحت بوده است!
فکر کنم در آخر با رسیدن به کلمه ی "همه چیز" به پوچی مطلق رسیده است
برادرم خوب یاد گرفت چگونه از سه نقطه استفاده کند...
chi shodi-
ghargh+
e-
biam nejatet bedam-
nemtooni+
jelighe nejat befrestam-
dire alan vase on+
lastik chi-
migam dire vase ina+
mmm-
ok
-
baham az lahazate ghable marget lezzat mibarim-
دردهایم را
عقده هایم را
تنهایی هایم را
روی بوم هایم نقاشی می کنم می زنم به دیوار
مردم بیایند رد شوند بگویند به به عجب استعدادی!
...
ایجا بارش برف شروع شده باز
به عنوان داروی اعصابم استفاده می کنم
دستامو می ذارم توی جیبم
بی حرکت روی نیمکت میشینم و تکیه می دم
هوا تاریک
شبح چندتا از این لامپ های دایره ای از دور
ساکت ...
انقدر که بشه صدای نشستن دونه های برف روی هم رو شنید
افکارم یخ می بندد
همه ی بغض های فرو خورده ام را همان جا بالا می آورم
انقدر می نشینم که رنگ پوستم به خاکستری بزند
بلند می شوم و احساس ها و روحم را که همان جا به شکل قالب تنم یخ بسته تنها می گذارم
می روم
بدو بدو اومده میگه
"هی من چندتا کلمه ی فارسی قشنگ یاد گرفتم از یه نفر...الان بلدم چه جوری حال تورو بپرسم و بگم هوا خوبه"
منتظر می مونم تا بهم بگه!
با اون لهجه ی انگلیسی اش!
"خاک تو سرت کنن بییییشششووره مادر....."
اِ ..........!
بیا ناله کن باز
غر بزن که چه زندگی مزخرفی
غر بزن به درز دیوار و وصله ی لباس من و صدای بلند همسایه بغلی هم!
بیا باز من حرف بزنم و تو گوش نکنی!
من به دل خوشی های کوچکم سرگرمم!
تو منتظر باش معجزه ای چیزی اتفاق بیفتد که به خیال خودت اسمش را بگذاری زندگی!
من این دور و ورها به دنبال صدای خنده ای چیزی کشیده می شوم!
تو هی لقمه را دور سرت بچرخان!!

That's the whole trouble. You can't ever find a place that's nice and peaceful, because there isn't any. You may think there is, but once you get there, when you are not looking someone will sneak up and wrtie "Fuck you" right under your nose
I think if I ever die and they stick me in the cemetery and I have a tombstone and all, it will say my name and the year I was born and the year I died and then right under that, it will say "fuck you". I'm positive in fact
"The catcher in the rye
By: J.D Salinger
ـــــــــــــــــــــــــــــــ
من بسیار ناهنجارم!
باور کن!
در مکالمات معمولی قربان صدقه ات نمی روم!
قربان صدقه هایی که حتی یک کلمه اش واقعیت نیست!
در یک سلام علیک کوتاه خودم را با صدتا کلمه ی دروغ اضافی نمی کشم!
با کلمات دروغ چاپلوسانه در یک احوال پرسی کوتاه شور هر چیزی را در نمی آورم!
یک نفر گفت این ها یعنی هنجار مثلاً...
من بسیار نا هنجارم
باور کن!

یادت میاد پارسال این موقع هارو؟
یادته حیرون در و دیوارو نگاه می کردی و از این و اون آدرس کلاس می پرسیدی؟
یادته به خاطر مهارت نداشتن تو انگلیسی ساکت می موندی بعد اونا می گفتن چه غیراجتماعی!؟
فکر کنم صبح فرداش از اضطراب دل پیچه گرفتی! تو راهش به زمین و زمان فحش می دادی اشک می ریختی!
الآن یه سال گذشته نه؟!
امروز باز برگشتم!
باز روی اون نیمکت ها نشستم!
فحش ندادم! گریه نکردم!
یک لبخند خسته ی درون تهی کاشتم رو صورتم و به کسایی زل زدم که یه زمان منو خارج دایره می ذاشتن اما حالا دورم حلقه زدن!
یه لحظه حس کردم از جمله "چشم به هم بزنی می گذره" چقدر لجم گرفت!
هر روز از خواب بلند می شوم تا درختانی که مدت هاست برایم تکراری شده اند را ببینم
بین آدم های سرد چشم آبی راه بروم
روی زمینی قدم بزنم که نمی شناسمش
به کیلومترهایی فکر کنم که من را از خودم دور کرده
و باز بیایم پای حرف های تو بنشینم تا بگویی اولش است و عادت می کنم!
عادت؟
جوری از عادت حرف می زنی که انگار باید به زور در قالبی فرو روم که برایش ساخته نشدم
هوا, اینجا
سرد...
سرد...
سرد...
نه دست!
و نه حتی دو پای سالم با هم!
فقط یک پای چپ!
نمی تواند درست حرف بزند
آرام روی زمین می غلتد
و در حالی که سعی دارد خودش را ثابت کند با پای چپش روی زمین می نویسد "مادر".
ـــــــــــــــــ
*فیلم "My Left Foot" رو حتماً ببینین.
ما ایرانی ها خیلی باحال هستیم!
بر منکرش لعنت!
تاریخ داریم این هوا!
بر منکرش لعنت!
اما دلیل نمی شود در بازدید از جاهای تاریخی یک کاردی چیزی به همراه نبریم و روی آثار تاریخی یادگاری نکنیم!
مثال: علی و مینا ۱۳۷۷...با یک قلب تیر خورده!
این نشان می دهد چقدر دوست پسر دوست دخترهایمان را دوست داریم...اثر تاریخی به درک!!!
تـــــــــازه!
از بعضی از این آثار تاریخی که بدون حفاظت و توجه دولت ول شده است می توانیم به عنوان صندلی هم استفاده کنیم!
به هرحال خسته هستیم و از این حرف ها...جا قحطی هم وجود دارد!
همچنین به شیوه های مزخرف از سر و کول این آثار آویزان شویم و عکس بگیریم از خودمان!
و حال کنیم که چقدر بلا و موش و خلاق تشریف داریم با این ژست هایمان!
نه؟!
ــــــــــــــ
طاق بستان بودم که این صحنه هارو دیدم!
کهیر که می دونی چیه؟!
ــــــــــــ
*به جای پر کردن دهنامون با کلمه های قلمبه راجع به تاریخ به این فکر کنیم که حداقل فرهنگ هر کشوری احترام و حفاظت سالم از آثار تاریخی شه!
حداقل!
این قانون مزخرف...
قربانی تصمیمات پدر مادر شدن!
* یه نگاه به ریشه های این درخته بنداز از اون وری!
ما بسیار غیرتی هستیم!
و این نشانه ی نهایت قدرتمان است که غیرت مان را بر سر دوست دختر ها و کلاً ناموسمان بکوبیم!
حتی شده بی منطق!
-نذاشت باهامون بیاد سینما فیلمه رو ببینه!
چون محمدرضا گلزار تو فیلم بازی می کرد!
* بعضیاتون شورش رو در آوردین!
با این دستکش های بوکس...
بزنیم فک و چونه هم را پایین بیاوریم !
بزنیم چشم هم را کور کنیم!
بزنیم دندان طرف را خرد کنیم!
بزنیم انقدر که دیگر از جایش بلند نشود
اگر هم مرد به ما چه؟! ککمان هم نگزد!
و بین پول هایی که روی سرمان می ریزند زندگی و جان یک نفر دیگر را به بازی بگیریم!
حال کنیم که چقدر زور داریم!
بعد هم اسم بوکس را بگذاریم "ورزش".....
همین جوری راه برویم و زرت و زرت (Community) کامیونیتی های الکی در سایت اورکات (Orkut) بسازیم!
و عضو هر کامیونیتی ای سر راهمان بشویم و آن را به کلکسیون خود اضافه کنیم!
و برای آنکه خدایی ناکرده کم نیاوریم هر کامیونیتی ای که ساخته شد دو روز بعد یه "آنتی" اش رو هم بسازیم!
غلط نکنم این اواخر کامیونیتی "بالشت خنک" و "ضد یخچال خالی" هم دیدم...